محفل ققنوس
  
 
 
اسفند 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29  
 
آرشیو

ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
سریال قهرمانان
مهیج ‌ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 10 اسفند ماه سال 1387
۴ شنبه سوری

نوروز همچنین نمادی است از سالگرد بیداری طبیعت از خواب زمستانی و مرگی است که به رستاخیز و زندگی منتهی می شود و به همین مناسبت جشن مربوط به «فروهر»ها نیز بوده است. «فروهر» یا «فروشی» گونه ای از روان است و نوعی همزاد آدمیان که پیش از آفرینش مردمان در آن جهان به وجود می آید و پس از مرگ مردمان به دنیای دیگر می شتابد و از کیفرهای خاصی که روان می بیند به دور است. فروهرها سالی یک بار در طلیعه ماه فروردین (= ماه فروهرها) به زمین باز می گردند و هر یک به خانه خود فرود می آیند. آنان از دیدن پاکیزگی و درخشندگی خانه دلخوش می شوند و بر شادکامی خانواده و بر برکت خانه دعا می کنند و اگر خانه را آشفته و در هم، پاک نشده و نا آراسته ببینند غمگین می شوند و دعا نکرده و برکت نخواسته خانه را ترک می کنند. مراسم خانه تکانی از همین جا نشات گرفته است. ایرانیان در آغاز سال نو همه جای خانه را تمیز و پاکیزه می کنند تا فروهرهای درگذشتگان به خانه آنان بیایند و برای خانواده برکت بیاورند. آنان که بر این باورند، روز نوروز از خانه بیرون نمی روند، چون نمی خواهند که فروهرها صاحبخانه را در خانه نیابند و ناخشنود گردند. چراغ خانه ها در این شب ها باید روشن باشد و برای این که راه را بر فروهرها بهتر بنمایانند، در آغاز پنج روز آخرین گاهانبار و به روایتی در پایان این پنج روز و درست شب نوروز بزرگ، مراسم آتش افروزی بر بام ها انجام می دادند که هم راهگشای فروهرها باشد و هم به دور و نزدیک خبر دهند که سال نو می آید. این آتش افروزی بعد از آمدن اسلام نیز در میان ایرانیان معمول بوده است و چون مراسم به طور رسمی نخستین بار در شب چهارشنبه انجام شد، این رسم در شب چهارشنبه پای بر جا ماند و چهارشنبه سوری یکی از جشن های جنبی نوروز شد. به روایتی «سوری» به معنی «سرخ» است و سرخی دلیل انرژی و تحرک. پس از جشن سوری، باید بتوانیم بیرون بیاییم، روی زمین کار کنیم و خواب زمستانی را کنار بگذاریم.


 
شنبه 7 دی ماه سال 1387

 آخ جون چه همه شکلات خوشمزه فقط برای من  

 

خوبه ها . حالش رو می برم . هر چند ناراحتی قبلش نباشه بهتره فقط شکلاتش باشه


 
جمعه 15 آذر ماه سال 1387
مسابقات

مسابقات . جالب بود . توی 30 روز فقط نیم ساعت کار کرده بودیم . گروه سرودمون اول شد . ولی طناب کشی و نقاشی ، خطاطی مقام نیاوردیم . البته رزمی هم خیلی خوب کار کردیم . بازو بسته کردن سلاح هم در کسری از یک ثانیه دوم شدیم . همه دارند راجع به جوک های بی مزه و تقلید صداهای مسخره تیممون حرف می زنند . یاد تالار گریفندور توی هری پاتر افتادم .

همش 9 روز کاری مونده از دوران خوش و شیرین آموزشیم . دیگه کل بچه های گروهان رو به اسم می شناسم. تقریبا همه هم من رو می شناسند . یک عکس یادگاری هم با بچه ها انداختیم . 


 
پنجشنبه 16 آبان ماه سال 1387
سربازی قسمت اول

 مسافر شهر غمی !!! غریبی مثل خودمی !!! 

13 آبان . 12 روز و شب میشه که از شروع خدمت میگذره . دلم تنگه . دلم داره می ترکه از غصه . البته سرم گرمه ! هر هفته 5 شنبه جمعه ها هم می ریم خونه . دلم واسه خونه زیاد تنگ نیست . یک روز در میون همش با خونه یک تماس رو دارم . دلتنگی از جای دیگست ! چیز دیگست ! کس دیگست ! حال دیگست ! 

امشب اینجا کلی با بچه های خوابگاه آهنگ خوندیم و خندیدیم و نوحه خوندیم و سینه زدیم و گریه کردیم . امروز سر کلاس جنگ افزار وقتی از خاطرات بعضی ها توی جنگ حکایت شنیدم اشگ چشم هام رو پرکرد واسه خودم یک گوشه رفتم و زار زار گریه کردم ! شنیدی میگند برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدند ؟  

عصری هوا مه بود و بارون . ده دوازده نفر شده بودیم زیر بارون ، توی پادگان سپاه ، شعر های عاشقونه جدید و قدیمی رو می خوندیم . افسر نگهبان اومد وسطمون کلی چپ چپ نگاهمون کرد که جمع کنیم بریم تو آسایشگاه ولی گرم بودیم . داغ بودیم . بلند بلند با شور و اشتیاق داد می زدیم و میخوندیم تا اینکه گذاشت و رفت .

امشب دلم حضورت رو می خواد ! بی حد و حصر ! می دونم که نمیدونی ! اما آره ! دلم لک زده که پیشم باشی ! 

آدم اینجا تنهاییش رو صدبار بیشتر حس میکنه . تو خونه که باشی تا دلت واسه کسی تنگ می شه تلفن رو بر می داری بهش زنگ می زنی . ولی اینجا حتی تلفن هم درست و حسابی نداری . حداکثر وقتت برای تلفن کردن به زور به 5 دقیقه می رسه که اونم باید کلی توی نوبت و صف و توی سرما زیر بارون وایسی که آخرش آیا طرف گوشی رو برداره یا نه ! و در ضمن 50 نفر فالگوش وایسادند ببینند تو چی میگی و اون 5 دقیقه مکالمه هم زهرت می کنند . 

تخت 51 . آسایشگاه 6 . جمله ای که منتظری هر لحظه از دهن بچه ها گفته بشه تا بپری سمت تلفن ببینی کی کارت داره که معمولا جز خانوادت کس دیگه ای نیست ! الان که دارم اینا رو مینویسم توی تاریکی شبه . نگهبان خوابگاه یکهو اومد بالای سرم ظاهر شد و پرسید راجع به من چی نوشتی؟ جا خوردم گفتم هیچی ! گفت اسمم احسانه شماره 77 . از منم یاد کن . اینم به خاطر احسان . 

دلم تو رو می خواد دلم تنگ توئه ! توئی که نمیدونم به یادم هستی یا نه !


 
پنجشنبه 13 تیر ماه سال 1387
دوره ارزانی

 

دوره ارزانیست . شرف اینجا ارزان. تن عریان ارزان . آبرو ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر . چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت انسان ها

 

 

 


 
جمعه 10 خرداد ماه سال 1387
دلم می خواد برم سفر . دلم می خواد سفر بهم خوش بگذره

 
چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
وقتی کسی را دوست داریم نیازی نیست بدانیم در بیرون از ما چه می گذرد زیرا همه چیز در درون ما می گذرد.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 95545


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
جز راست نباید گفت . هر راست نشاید گفت .
شناسنامه کامل من...